تبليغاتX
عشق






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


عشق

عشق

خیلی وقته اینجا پرسه میزنم

جای رد پاتو من نیستی و بوسه میزنم

اگه حتی تو جوابمو ندی

من بازم با عکس تو حرف میزنم

تسلیت قلب صبورم

دیگه اون دوست نداره

سهم اون یه عشق تازه

سهم تو طناب داره

پس نه اشکاتو نگه دار

غم تو یکی دوتا نیست

پا نزار روی غرورت

جای اون به زیر پا نیست

جای اون به زیــــــــــــــــــــــــــــــر پا نیســــــــــــت

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت15:24توسط جوجو | |

دیگه موندنت کنارم واسه من فرقی نداره
اونی که عاشقت بود میره و تنهات میذاره

تو چه بی دلیل و آسون از عشق ِ من ساده گذشتی
تو بگو با من بگو که چرا قلبمو شکستی؟

تو بگو عشق ِ من مگه با تو چه کرده بودم؟
ای تمام ِ هستی‌َم... ای همه ی بود و نبودم

دیگه وقتِ رفتنه, گونه هام بازم شده خیس
میدونم که توو دلِ تو دیگه جایی واسه من نیست
واسه من نیست

میدونم که توو دل ِ تو دیگه جایی واسه من نیست
دیگه جایی واسه من نیست


تو مگه به من نگفتی که فقط با توأم و بس
گفتی عاشقت می مونم هنوزم حرفات یادت هست

ای تمام ِ هستی‌َم... ای همه ی بود و نبودم

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت15:22توسط جوجو | |

نمی دونم تو کجایی ، دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه
نمی دونم خالیه دست تو کی پر می کنه
بگو ، بگو کی می تونه ، بگو کی می تونه
جای عکس من تو چشم هات ، حالا چشم های کیه

نمی دونم می دونی دیونتم مثله قدیم
مثله اون لحظه که گفتی دیگه عشق رو بلدی
نمی دونم می دونی هنوز چقدر دوست دارم
هنوزم اسمت میاد به یاد چشمات بیدارم

نمی دونم تو کجایی ، دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه
نمی دونم تو کجایی ، دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه

ناز گلم یادش بخیر خاطره هام یادته
اون همه دیونگی ها ، سادگی ها یادته
یادته روز های بارون چقدر عاشق می شدیم
همه دنیات می شدم ، دوست دارم هات یادته 
تو کجایی ، دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه
نمی دونم تو کجایی دل تو مال کیه
اون دو تا چشم های نازت حالا تو فال کیه

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت15:19توسط جوجو | |

 

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد

                               مرا در غربت فردا رها کرد

                                                        دلم در حسرت دیدار او ماند

                              مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

                              ببین با غربتش با ما چه ها کرد

                                                        تمام هستی ام بود و ندانست

                                  که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

که او هرگز شکستم را نفهمید

                                  اگه چه تا ته دنیا صدا کرد

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت23:21توسط جوجو | |

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره؟عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته؟

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت21:48توسط جوجو | |

يادم آيد ، تو به من گفتي:

 

از اين عشق حذر كن

 

لحظه ‌ای چند بر اين آب نظر كن،


آب ، آيينه عشق گذران است،


تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،


باش فردا ، كه دلت با دگران است

 

تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟


ندانم


سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،


نتوانم!

 

روز اول ، كه دل من به تمناي تو پر زد،


چون كبوتر ، لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم


تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكي از شاخه فرو ريخت


مرغ شب ، ناله تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،


ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم


پاي در دامن اندوه كشيدم.


نگسستم ، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب‌هاي دگر هم،


نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،


نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو ، اما ، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت19:6توسط جوجو | |

می گویم : کسی که خیانت می کند..لایق عشق نیست ..لایق هوس است ..

می گوید : چقدر عوض شده ای ..!

می گویم :عوض نه ، عوضی

+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت23:57توسط جوجو | |

لعنت به من آگه یه بار دیگه تو رو نگا کنم

لعنت به من اگه بازم اسم تو رو صدا کنم

لعنت به دل اگه بازم ناز چشات و بکشه

لعنت به دل اگه یه وقت خراب عشق تو بشه

 

ای! عشق لعنتی!کابوس قیمتی!

از تو چی مونده جز شعرای خط خطی؟

 

نفرین به تو که قلبمو کشوندی دنبال خودت

تقدیرمو دزدیدیو انداختی تو فال خودت

نفرین به تو که تو چشات جادوگرا قایم شدن

قلبمو جادو کردی و سحر تو شد چشای من

 

ای! عشق لعنتی!کابوسی قیمتی!

از تو جی مونده جز شعرای خط خطی؟

 

لعنت به من اگه بهت بگم هنوز تو رو میخوام

لعنت به من اگه بازم به دنبالت میام

لعنت به من! لعنت به دل! لعنت به عشق و عاشقی!

تو گفتی صادقی باهام! نگفتی آینه ی دقی!

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت15:59توسط جوجو | |

اولا خوب بودی با من ولی حالا بد شدی

ببینم رفتی کجا، بد شدنو بلد شدی؟

اولا چشمه بودی زلال و مهربون و پاک

جلوی عاشقیمون اما حالا یه سد شدی

بیا کارنامتو از دست نگاه من بگیر

نه بذار قبلش خودم بهت بگم، که رد شدی...

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت15:57توسط جوجو | |

توی خلوت پرازهمهم ام که صدای به صدات نمیرسه

اگه میتونی منو دعا بکن منکه دستم به خدا نمیرسه

اسموناارزونی پرندهاجای اسمونا یه قفس بده

همه داروندارموبگیرهرچی بودمودوباره پس بده

بازم هیچ راهی به مقصدنرسیدمن هزارو یه شبه معطلم

تاته جاده دنیارفتموبازم انگارسرجای اولم

چرا دنیا باتمام وسعتش مرحمی برای زخم من نداشت

پای هرچی که دویدم اخرش حسرت داشتنشوتودلم گذاشت

سر روی شونه های روزگار قداین فاصله هق هق میکنن

دارم از ثانیه ها سیر میشم دارم از دوری تو دق میکنم

پشت خنده های مصنوعی ما دل به این بغض گلوشکنده

روزگار سردموورق بزن دست مهربونتو به من بده

گم شدم توی شبی که خودمم شبی که حتی یه فانوس نداره

منو با خودت ببر به روشن اخه هیچکی مثل تو منو دوست نداره

هی لک زده دلم واسه یه هم زبون شیشه دل همه سنگ شده

میدونی دلیل گریه هام چیه ای خدا دلم واست تنگ شده

ای خدا دلم واست تنگ شده

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت15:55توسط جوجو | |

چقدر این ثانیه ها بی رحمند

 

 گفته بودند که بر می گردند

 

 بر نگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می چرخند

 

 وای این ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند

 

 نه به چشمم افقی بخشیدند نه ز بغضم گره ای  وا کردند...

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت23:39توسط جوجو | |

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت23:34توسط جوجو | |

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت23:33توسط جوجو | |

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت12:29توسط جوجو | |

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت0:22توسط جوجو | |